خرید بک لینک

عمرو عاص از اسکندریه بر رسول خدا وارد شد از او پرسید که در آنجا چه دیده اى ؟ گفت : گروهى چند دیده ام که طیلسان در بر داشتند و حلقه حلقه گرد هم مى نشستند و مردى را به نام ارسطاطالیس(ارسطو) لعنه الله تعالى نام مى بردند .پیامبر فرمود:اى عمرو باز ایست,ارسطاطالیس(ارسطو) پیمبرى بود که قوم وى او را نشناختند .

برچسب: نویسنده: بنیامین شجاعی تاريخ: دوشنبه 29 مرداد 1403 ساعت: 17:57

به نام حضرت دوست
که هرچه داریم از اوست

اگر بخونید ممنون می شم
اگر بخونید و نظر هم بدید خیلی بیشتر ممنون می شم

توضیحات بیستر در بخش های درباره من و تماس با من در نوار بالای وبلاگ قابل مشاهده است

برچسب: نویسنده: بنیامین شجاعی تاريخ: دوشنبه 29 مرداد 1403 ساعت: 17:57

کیا این شعر مرحوم قیصر امین پور رو یادشونه؟ باز هم اول مهر آمده بود و معلم آرام اسم ها را می خواند: اصغر پورحسین! پاسخ آمد: حاضر قاسم هاشمیان! پاسخ آمد: حاضر اکبر لیلازاد .... پاسخش را کسی از جمع نداد بار دیگر هم خواند: اکبر لیلازاد! ... پاسخش را کسی از جمع نداد همه ساکت بودیم جای او اینجا بود اینک اما، تنها یک سبد لاله ی سرخ در کنار ما بود لحظه ای بعد، معلم سبد گل را دید شانه هایش لرزید همه ساکت بودیم ناگهان در دل خود زمزمه ای حس کردیم غنچه ای در دل ما می جوشید گلِ فریاد شکفت! همه پاسخ دادیم: حاضر! ما همه اکبر لیلازادیم!

برچسب: نویسنده: بنیامین شجاعی تاريخ: دوشنبه 29 مرداد 1403 ساعت: 17:57

برچسب: نویسنده: بنیامین شجاعی تاريخ: پنجشنبه 4 مرداد 1403 ساعت: 15:42

به نام حضرت دوست
که هرچه داریم از اوست

اگر بخونید ممنون می شم
اگر بخونید و نظر هم بدید خیلی بیشتر ممنون می شم

توضیحات بیستر در بخش های درباره من و تماس با من در نوار بالای وبلاگ قابل مشاهده است

برچسب: نویسنده: بنیامین شجاعی تاريخ: پنجشنبه 4 مرداد 1403 ساعت: 15:42

بعد از آنی که سرت را بر سر نیزه زدند 

خیمههایت سوخت؛ اما موی طفلان بیشتر

بر لب هرکس که نامت بود، او را میزدند  

خواهرت در آن هیاهو داد تاوان بیشتر

داشت مادر شیر، اما کودکی دیگر نداشت  

آب وا شد، مادر اما شد پریشان بیشتر

شاعر: @mhmehrkish

برچسب: نویسنده: بنیامین شجاعی تاريخ: پنجشنبه 4 مرداد 1403 ساعت: 15:42

صفحه بندی